يكشنبه, 5 خرداد 1398

شهید والامقام سیدحسن میری

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
وصیت نامه: 
از خواهرانم می خواهم در اسلامی بودن خودشان نمونه باشند

بخشی از زندگی نامه شهید والامقام سید حسن میری:

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان گلگون كفن از صدر اسلام تا كربلاي خونين ايران و با درود و سلام به يگانه رهبر و مرجع عالم تشيع و با درود و سلام بر تمامي شهيدان راه خدا. اينجانب سيدرضاي ميري هستم كه در تاريخ 1344 در روستاي جودانه چشم به جهان گشودم و در خانواده اي با درآمد متوسط ومذهبي بزرگ شدم. زمانيكه سنم اكتفا كرد كه به مدرسه بروم و درس بخوانم پدرم درآمد خوبي نداشت چونكه مدتي خانه بود و مدتي در گنبد كار مي كرد هنگاميكه پدرم در خانه نبود من بزرگتر خانه حساب مي شدم به همين دليل ضمن اينكه درسم را مي خواندم كارهاي خانه را نيز انجام مي دادم دامداري هم داشتيم و گاهي اوقات به دنبال گوسفندان همراه برادر كوچكم شهيد سيد حسن مي رفتم بعد از اتمام دوران ابتدايي دوست داشتم درسم را ادامه دهم ولي با مشكلات زيادي روبه رو شدم و نتوانستم ادامه بدهم مدتي دنبال دامداري را گرفتم ولي از آنجائيكه علاقه زيادي به بسيج و سپاه داشتم در گروه مقاومت شركت كردم و تا جائيكه مي توانستم همكاري نمودم يكي از روزها كه گوسفندان را با كمك سيد حسن به صحرا برده بوديم اسلحه اي را در سوراخي مشاهده كرديم و چون من در گروه مقاومت با اسلحه ها آشنايي داشتم فهميدم كه ژسه است چند روز گذشت تحويل سپاه ميامي دادم بعد از مدتي كه در گروه مقاومت بودم به برادرم سيدحسن گفتم مي خواهم بروم جبهه اين حرف را گفتم برادرم غمگين شد و گفت بياد دوتايمان برويم و من گفتم تو اينجا باش من كه رفتم به جبهه و برگشتم تو برو چند روز گذشت خداحافظي كردم راهي جبهه شدم در تهران پادگان امام حسن فرماندهي خواست مرا برگرداند به علت كوچك بودن ولي من برنگشتم 45 روز آموزش ديديم و اعزاممان كردند منطقه جنوب سه ماه پاسگاه زيد بوديم و به نحو احسن انجام وظيفه نمودم و با سلامت برگشتم چند ماه گذشت دوباره ثبت نام كردم و اعزام مجدد شديم و رفتيم منطقه غرب كشور سه ماه سردشت بوديم و با موفقيت برگشتيم در پشت جبهه نيز فعاليتهايي داشتم در رابطه با تبليغات و كتاب به مردم مي دادم مردم روستاي ما بسيجي كم داشت تعجب كرده بودم مي گفتند جبهه دانشگاه است مدتي گذشت نداي امام را از راديو شنيدم در طرح لبيك شركت كردم هنگاميكه گردانها آماده شد اعزام شديم به منطقه جنوب و نزديك عمليات خيبر بود و همه بسيجيها خشحال بودند حمله مي زد همه بچه ها راديوها را روشن كرده بودند و از خوشحالي اشك شوق در چشمانشان حلقه زده بود گردان ما به نام آيت الله صدوقي بود آماده باش خورد و روز بعد ما را سازماندهي كردند و شب ما را بردند ژايران و سوارتويوها و صبح بردند جزيره اولين ماشين، ماشين ما بود وارد پل خيبر شديم و بچه ها الله اكبر گفتند رفتيم تا انتهاي پل بعد سوار قايق شديم رفتيم به جاده خاكي رسيديم و آتش دشمن سنگين بود و با كفار كنار جاده سنگر گرفته بوديم يك روز كنار جاده بوديم ماشينها از همان جاده رفت و آمد مي كردند گرد و غبار آسمان را فرا گرفته بود و شب شد ما را بردند اقامتگاه و شبها رفتيم كانال مي كنديم براي اينكه مجروح ها را از داخل كانال مي آورديم چند بار ما رفتيم يك شب فرمانده همان گروهان ما را آماده باش داد گفت امشب نوبت شما است من هم مكبر بودم اول اذان مغرب اذان گفتم شيخ غلام قند هاري گفت ميري امشب وضو بگير هر كس مكبر من بود شهيد شد تو هم شهيد مي شوي شب شد ما را بردند خط آن قدر رفتيم جلو تا آتش دهنه دشمن مشاهده مي شد در ساعت دو نيمه شب شد من كانال مي كندم و برادرها درمياوردند سر و صدايي كه برادرها داشتند دشمن متوجه شد آتش سنگيني بالاي سرمان ريخت دو تا خمپاره كنار من خورد كلت از دستم افتاد داشت فلج مي شد و مي خواستم بگويم التماس دعا نتوانستم چشم باز كردم ديدم فرمانده مرامي بوسد و مي گويد ما را شفاعت كن دوباره بيهوش شدم و متوجه نشدم تا اينكه وقتي به هوش آمدم ديدم در اطاق كوچكي هستم كه روي آن نوشته شده اطاق انتظار آفتاب به روي شيشه ها مي تابيد و ماشينها از كنار بيمارستان رفت و آمد مي كردند بعد از مدتي رفتيم حرم امام رضا (ع) چند شب آنجا بودم يك شب دعاي كميل بود دلم شكسته بود نه حرف مي زدم و نه راه مي رفتم يك سمت ناحيه راست بدنم لمس بود سپيده دم صبح ناگهان گفتم با مهدي و كم كم زبانم باز شد و بدنم خوب شد.

به اميد باز شدن راه بسته شده كربلا و ظهور آقا امام زمان و شفاي تمامي معلولين و مجروحين اسلام و پيروزي هرچه سريعتر رزمندگان بر كفر جهاني انشاءالله تعالي.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار

گوشه ای از وصیت نامه شهید:

سلام عليكم

با نام الله پاسدار حرمت خون شهدان از كربلا حسين گرفته تا كربلاي ايران درود به پيشگاه مقدس امام زمان و نايب بر حقش امام امت و درود بر پيكر پاك شهيدان و سلام بر خانواده هاي شهدا و سلام بر معلولين و مجروحين جنگ با ياد و نام خدا و شهادت بر يگانگي او و شهادت بر رسالت فرستاد او محمد بن عبدالله صلي الله عليه واله و صلم و شهادت بر ولايت علي ابن ابي طالب (ع) چند كلامي به عنوان وصيتنامه عرض مي كنم اگرچه خود را بيشتر از هركس محتاج وصيت و پند و اندرز مي دانم قبل از آغاز سخن از خداوند منان تمنا مي كنم قدرتي به من عطا فرمايد كه بتوانم از زبان يك شهيد دست به قلم ببرم چراكه جملات من اگر لياقتي پيدا شد و مورد عفو و رحمت الله قرار گرفتم و توفيق و سعادت شهادت را پيدا كردم تحت عنوان پرافتخارترين وصاياي شهيد با معيارها و شناختي كه او از الله پيدا نموده در زمان نوشتن اين وصيت نامه از مغز قاصر من فرسنگها فاصله دارد اين ناي نوشتن ندارم و آنچه پيام شهداي است كه من رسالت رساندن پيام آنها را بر دوش خود احساس مي كردم و درود بر پدر و مادرمان كه ما را از كوچكي تربيت كرده و گذاشت در اين راه پرسعادت شركت كنيم و من توفيق يافتم به جبهه بيايم كه راه رفته گان را ادامه دهم و من اسلحه بر دستم همچون كوهي استوار همچون درياي خروشان بنده حسن ميري هستم كه سنم 15 ساله هستم و من دلم مي خواهد برادرانم راه مرا ادامه دهند و از برادران و خواهرانم هرچند از من بدي در خانه ديده اند مرا به مهرباني خودشان ببخشند و مرا حلال كنند و من از پدر و مادرم مي خواهم مرا به مهرباني خودشان ببخشند و از خواهرانم مي خواهم در اسلامي بودن خودشان نمونه باشند و از پدربزرگ خوبم مي خواهم اگر شهيد شدم براي من كم خرج كنند و تمنا مي كنم قبرم را تميز نگهدارند و يك عكس رنگين برايم بسازند و از امت شهيد پرور مي خواهم كه دعا را فراموش نكنند كه اين دعاها است دشمن را شكست مي دهد از كوچك و بزرگ مي خواهم به دعا بپيوندند درود و سلام فراوان بر خدا كه رسول فرستاد ملت به دين هدايت كرد درود بر خدا ما آزاد گذشت كه اسم پاكيزه خودش را بخوانيم.

سرگذشت پژوهی شهید میری:

نام و نام خانوادگي : سیدحسن میری

نام پدر: سیدایوب

تاريخ تولد:10/06/1347

شماره شناسنامه: 714

محل صدور: شاهرود

ميزان تحصيلات: پنجم ابتدایی

وضعيت تاهل: مجرد

تعداد فرزندان شهيد:-

شغل: کشاورزی /دامداری

محل سكونت و تلفن تماس : شهرستان میامی –جودانه

يگان اعزام كننده:سپاه میامی

عضويت :بسیجی

مدت حضور در جبهه:240روز

نوع مسئوليت در جبهه:تیرانداز

تاريخ شهادت :12/06/1364

محل شهادت (استان –شهرستان - منطقه) : جزیره مجنون خندق

نحوه شهادت: اصابت گلوله دشمن

عمليات:پدافندی

محل دفن: گلزارشهدای جودانه

بنياد پوشش دهنده : بنیادشهید شهرستان شاهرود

منبع :ستاد کنگره شهدای شهرستان میامی

چند رسانه ای پایین مطالب
دانلود BurnAware Professional v8.2 - نرم افزار رایت سی دی و دی وی دی

2015-10-28 02:09
دانلود BurnAware Professional v8.2 - نرم افزار رایت سی دی و دی وی دی
2015-10-30 17:32
ظنعتاخهغا

فقغیغف

2017-08-26 09:11
jkbgkjh

2017-08-28 10:37
قالب وردپرس سایت
2017-09-28 09:29